well im back :{
خیلی خب من برگشتم و بالاخره وقت کردم بنویسم !
راستش حرف زدن با"هیچ او" خیلی میچسبه !
×××××××××××××××××
20 سالم شد و هنوز کافه مو نزدم ! همه فک میکنن فراموش کردم کل قضیه رو :} اما نه ...
اخ که چقد دور شدم از نوشتن .
اخ که چقد دور شدم از ذهنم .
انگار یه جایی دور از خودم ، دارم خودمو نگاه میکنم . تک تک جزیِاتو میبینم .
××××××
- چه خبرا از شما :{} ؟ ...
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر
تو بيمارستان خيلي از اونايي كه كرونا ميگيرن ، ميخوام زنده بمونن .
با مرگ هركدومشون ، ميميرم ... سخته ، ازشون مراقبت كني و جلو چشات پر پر شن (:
برچسب:
نویسنده: یگانه نیکفر